تبليغاتX
به اتفاق بانو

به اتفاق بانو

حسب حال من با ياري که ندارم!

به شما مربوط نیست!

اصلا نمي‌دانم آمده‌ام اينجا چه کار. يک دفعه ويار راه انداختن وبلاگ و نوشتن در وجودم جان گرفت و ناخواسته مرا به اينجا کشاند. طي کردن پروسه ثبت‌نام و راه انداختن يک وبلاگ تازه يکي از آن لذت‌هاي شيريني است که هر از گاهي بهانه‌اي مي‌شود براي نوشتن. اما درست به همان دليلي که از کتاب خريدن لذت مي‌برم ولي تاب و حال خواندن آنها را ندارم و همين‌طور تلنبارشان مي‌کنم کنج کتاب‌خانه اتاقم ، هر بار که ايده يا انگيزه‌اي براي داشتن يک وبلاگ تازه مي‌يابم، مي‌آيم و في‌الفور بثات يک وبلاگ تازه را راه مي‌ادازم، اما اينکه نوشتن در آن تا کجا امتداد مي‌يابد کاملا بستگي به ريشه‌دار بودن يا نبودن آن حس يا انگيزه دارد که تا کجا با من باشد و مرا براي نوشتن در وبلاگ دنبال خودش بکشاند.

به اتفاق بانو هم يکي از آن ده‌ها توله‌ايست که روزي چون امروز زاييده شدند، با اميد به عمري بي‌انتها، اما اينکه تا کجا امتداد بيابد بستگي به خيلي چيزها دارد که به شما مربوط نيست!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 21:40  توسط سیامک  |