حسب حال من با ياري که ندارم!
ا! جا موندم یعنی؟! شب یلدا کی اومد و رفت که من خبردار نشدم؟!
البته حق دارم من بنده خدا. صب تا شب که توی درمانگاه دهان مردم رو انگشت می کنم٬ وقتهای آزادم هم به انجام کارهای مضحک فرهنگی می گذرد. شبها هم بر عکس ایمان متقی کله مرگم را می گذارم زمین و مثل اسب می خوابم. دیگر کجای وقتم می ماند تا به وبلاگ فکر کنم و رسیدن شب یلدا و گرفتن فال حافظ و این جور سوسول بازیها. به قول اون عمو سرخ موهه توی کتاب شازده کوچولو: من آدمی هستم جدی که وقت یللی تللی ندارم...
البته زیاد هم احساس خسران نمی کنم. وقت برای خوردن اجیل مفت و تقلب در جدا کردن فالهای خوش یمن حافظ باز هم هست. شب یلدا را هم بی خیال. یلدا هم این روزها شده بهانه ای برای به خرج افتادن خانواده عروس و دامادها تا بتوانند یک جورهایی سر کیسه را شل کنند و کمی تشریفات و تملقات به خورد همدیگر بدهند. ما هم که فعلا در این محدوده نمی گنجیم و زمینمان از کویر خدا صاف تر و بی آب تر است!