تبليغاتX
به اتفاق بانو

به اتفاق بانو

حسب حال من با ياري که ندارم!

این بار داستان را مقابل یک قاب بخوانید

در خلال روزهايي که از من در اين وبلاگ خبري نبود دست به تجربه تازه و منحصر به فردي زدم؛ برگزاري نمايشگاهي از داستان‌هاي ميني‌مال. نمايشگاهي که در آن نمونه‌هايي از داستان‌هاي ميني‌مال، که حجم کوتاه و محدودي دارند، را در قاب‌هاي مربع شکل روي ديوار، پيش روي بازديدکنندگان قرار مي‌داد.

اين اولين باري بود که داستان‌ها به صورت قاب‌هايي درون يک نمايشگاه به مخاطب عرضه مي‌شد.ايده‌اي بود که چند سالي در ذهن داشتم و برگزاري يک جشنواره ادبي در نيمه‌هاي دي‌ماه امسال بهانه‌اي شد براي تحقق آن.

متن زير گزارش کوتاهي است از اين نمايشگاه که براي ماهنامه «تاک» تنظيم شده است.

 

 

گزارش روزنامه شرق از نمايشگاه داستان‌هاي ميني‌مال

گزارش خبرگزاري مهر از نمايشگاه داستان‌هاي ميني‌مال

گزارش سعید طباطباعی از نمایشگاه در مجله الکترونیکی والس

پوستر نمایشگاه در سايت شخصي ايمان متقي

آلبوم تصاویر جشنواره در سایت ادبی والس

نسخه PDF کتاب جشنواره

 

اين‌بار داستان‌ را مقابل يک قاب بخوانيد

به بهانه برگزاري نمايشگاه داستان‌هاي ميني‌مال در نگارخانه ميرک مشهد

 

 

 

1-حتي کساني که از محتواي نمايشگاه باخبرند انتظار ندارند آنچه بر ديوارهاي نگارخانه ميرک مشهد در روزهاي مياني دي ماه انتظارشان را مي‌کشد، قاب‌هايي باشد خالي از هرگونه وجه بصري که تنها موجودي آنها کلمات است و بس.

اما در نمايشگاه داستان‌هاي ميني‌مال تنها داستان‌ها هستند که به ديوار آويخته‌شده‌اند. 42 داستان کوتاه کوتاه که قرار است آیینه کوچکی از تلاشی که در راه آزمودن این قالب داستانی انجام شده است را پیش روی خوانندگان قرار دهد.

 

2- فرهنگ بريتانيكا در مورد واژه‌ «‌ميني‌ماليسم» اين طور توضيح داده:«جنبشي كه در اواخر دهه‌ 1960در عرصه هنرها، به ويژه نقاشي و موسيقي در آمريكا پا گرفت و بارزترين مشخصه آن تاكيد بر سادگي بيش از حد و توجه به نگاه عيني و خشك بود. آثار اين هنرمندان، گاهي كاملا از روي تصادف پديد مي‌آمد و گاه زاده‌ شكل‌هاي هندسي ساده و مكرر بود.ميني‌ماليسم در ادبيات، سبك يا اصلي ادبي است كه بر پايه‌ي فشردگي افراطي و ايجاز بيش از حد محتواي اثر بنا شده است. آنها در فشردگي و ايجاز تا آنجا پيش مي‌روند كه فقط عناصر ضروري اثر، آن هم در كم‌ترين و كوتاه ترين شكل بماند. به همين دليل برهنگي واژگاني و كم حرفي از محرزترين ويژگي هاي اين آثار به شمار مي رود.»

 

اين متن، محتواي اولين تابلوي آويخته در نمايشگاه بود که در کوتاه‌ترين حجم ممکن تعريفي از آنچه قرار است در اين نمايشگاه در معرض ديد بازديدکنندگان قرار گيرد را ارايه مي‌داد.

 

ديگر تابلوهاي نمايشگاه شامل نمونه‌هايي از داستان‌هاي ميني مال نويسندگان ايراني و خارجي بودند. آنچنان که از کتابچه نمايشگاه بر مي‌آمد اين داستان‌ها شامل نمونه‌هايي از بهترين و ماندگارترين آثار نويسندگان نامدار جهان نظير فرانتس كافكا، خورخه لویس بورخس، پيتر بيكسل، خوليو كورتازار بود. در کنار اين آثار داستان‌هاي برگزيده نويسندگان ايراني نيز به نمايش در آمده بود. اگرچه برگزارکنندگان اذعان مي‌داشتند که آثار گردآمده در این نمایشگاه مجموعه ناقصی است که با توجه به بازه محدود زمانی و دایره محدود انتخاب برای برگزارکنندگان، جمع آوری شده اند.

 

ابتکار ديگر برگزارکنندگان در اين نمايشگاه نصب تابلوهايي بود که بازديدکنندگان و مدعوين جملات يا داستان‌هايي بداهه را در کنار هم و به عنوان يادگار مي‌نوشتند.

 

3-دکتر سيامک شايان امين، مدير اجرايي نمايشگاه، در مورد ايده برپايي نمايشگاهي از داستان‌هاي ميني‌مال، مي‌گويد: داستان مینی مال به واسطه حجم اندک خود برای خوانده شدن بیشتر از چند دقیقه از خواننده وقت نمی گیرند. همين کوتاهي حجم ما را به اين صرافت انداخت که مي‌توان آنها را قاب گرفت و پيش روي خوانندگان قرار داد.

سيامک شايان این شکل تازه از ارائه را، بهانه‌اي برای عرضه و معرفی بیشتر داستان ميني‌مال مي‌داند که اگرچه در غرب، در دهه های پیشین پا گرفت و حتی از رونق افتاد، اما در سال های کنونی در کشور ما طرفداران و علاقه مندان خاص خود را دارد، که برگزاری مسابقات و چاپ کتاب های متعددی با محوریت داستان مینی مال گواه این ادعاست. اگرچه در بسیاری از این حرکت ها، داستان مینی مال تنها حجم اندکی از کلمات فرض شده است که حتی در عدد خاصی مثل 55 یا 88 محدود شده اند.

 

4-نمايشگاه داستان‌هاي ميني‌مال همزمان با برگزاري دومين جشنواره داستان‌هاي ايراني در نگارخانه ميرک مشهد برگزار شد. انجمن ادبيات داستاني خراسان، مجله الکترونيک هوا (ادبيات و هنر)و مجله الکترونيک والس برگزار کنندگان اين نمايشگاه بودند. مدت برپايي اين نمايشگاه اگرچه به دو روز 14و 15دي ماه خلاصه مي‌شد، مجالي بود براي آشنايي بيشتر نويسندگان جوان و علاقه‌مندان مشهدي با اين سبک ادبي.

 

 

چند نمونه از داستان‌هاي اين نمايشگاه:

 

الف لیلة و لیلة

مدیا کاشیگر

و چون قصه به اینجا رسید، شهرزاد به ملایمت تمام گفت: «ای ملک جوان بخت، اگر خوابت گرفته است، اجازه بده تا سرت را بر بالشتک صاف کنم، شاید هنوز عده ای از خوانندگان بیدار باشند و بخواهند بقیه قصه را بشنوند.»

 

قصه كوچك

فرانتس كافكا

موش گفت: «افسوس! دنيا روز به روز تنگ تر مي شود. سابق جهان چنان دنگال بود كه ترسم گرفت. دويدم و دويدم تا دست آخر هنگامي كه ديدم از هر نقطه ی افق ديوارهائي سر به آسمان مي كشد، آسوده خاطر شدم. اما اين ديوارهاي بلند با چنان سرعتي به هم نزديك مي شود كه من از هم اكنون خودم را در آخر خط مي بينم و تله ئي كه بايد در آن افتم پيش چشمم است.»

«چاره ات در اين است كه جهتت را عوض كني.» گربه در حالي كه او را مي دريد چنين گفت.

 

پيتر بيكسل

مردي تعريف مي كرد كه چطور مي خواستند سر به نيستش كنند. چطور بسته بوندش و چطور لوله ي اسلحه را روي شقيقه اش فشار داده بودند و فرياد مي كشيدند.

او زنده است و تعريف مي كند. ما هم زنده ايم و گوش مي دهيم.

 

در آن دشت برهوت

حميد رضا فردوسي

بايد در عرض يك ساعت و نيم خود را به مقر فرماندهي دشمن مي رسانديم؛حدود ساعت دو صبح. در صفوف نه چندان منظم راه افتاديم و پس از ساعتها راه پيمايي، وقتي ديديم همچنان افقي پس افق ديگر نمايان مي شود، دانستيم كه راه را گم كرده ايم و بايد به عقب بازگرديم! فرمان ايست دادم و دسته را باز گرداندم. در راه بازگشت آفتاب بالا آمده بود و در آن دشت برهوت كه بيباكانه پيش مي رفتيم، از دشمن اثري نبود. فقط چند مارمولك، سر از سوراخهايشان در آورده بودند، و از طنين گامهاي ما مي هراسيدند و توي سوراخهايشان مي رفتند.

 

عشق

سعید میر سعیدی

من ده سال دارم. دختر همسایه ما هم ده سالش است. فکر می کنم ده سال بعد- وقتی بیست ساله شدم- عاشق او خواهم شد.

***

من بیست سال دارم. دختر همسایه ما هم بیست سالش است. فکر می کنم ده سال قبل- وقتی که ده ساله بوده ام- عاشق او بوده ام.

 

پل فلزي و رودخانه

سعيد طباطبايي

گام از پي گام بر‌روي پلي فلزي؛ نقاشي كامل است، رودخانه زير پل، در تاريكي پيچ و تاب مي‌خورد. از بالا كه نگاه مي‌كني در تاريكي فرو رفته است. صداي آب خروشان را تجسم مي‌كني… كسي از روي پل به پايين پرت مي‌شود. مي‌گذري. پله‌ها را مي‌روي پايين، ميان رودخانه فرو مي‌روي. رودخانه فقط دره‌اي سياه رنگ است. حباب‌ها را تصور مي‌كني كه از آب بالا مي‌آيند…

 

رود مرزي

حسن میرزایی

سالگرد پايان جنگ است. كنار رود ايستاده ايم و به شهر آن طرف رود نگاه مي كنيم.هر كس اسم محلي از آن شهر را به ياد مي آورد، با انگشت نشان مي دهد و درباره اش حرف مي زند. يكي از ما مي گويد:«شب حمله مي خواستيم با شنا از رود رد شويم كه دوست صميمي ام را آب با خود برد و ديگر... هيچ وقت هيچ وقت... هيچ کس از او با خبر نشد». همه ي ما دوست صميمي او را مي شناختيم، او دوست ما هم بود. يكي از ما، بند چسبي دستش را از آرنج باز مي كند، به داخل رود پرت مي كند و مي گويد:«اين تحفه جنگ هم براي خودش».

عده اي به سمت ساحل روبرو مي آيند. كنار رود مي ايستند. به سمت ما خيره مي شوند و با انگشت اين طرف رود را به هم نشان مي دهند.

خيلي دلمان مي خواهد بشنويم چه مي گويند. همه سكوت مي كنيم.

صداي آب بلندر شده است.

 

خداحافظی

زینب صابرپور

کمال تشکر را دارم:

- از مادرم که با بلند کردن کیسه های برنج سعی کرد نگذارد پا به این دنیای کثافت بگذارم.

- از پدرم که با ترک کردن من و مادرم خواست به وسیله گرسنگی ما را از دست این دنیای لعنتی نجات دهد.

- و از خود زندگی که با همه آن همه گند زدن هایش، حالا اینجا که بر لبه بام ایستاده ام، دارد یادم می دهد چطور شرش را از سرم کم کنم.

 

نقطه

سیامک شایان امین

پس دستان عرق کرده ات را فشردم. داغ شدی. خیره خیره نگاهت کردم، نگاهم کردی. لبخند زدم، خندیدی.

راننده گاز داد و ماشین از یک پیچ تند گذشت، که مردی با اونیفورم سبز، با یک تابلوی ایست، ظاهر شد.

راننده پایش را روی ترمز گذاشت و ماشین با تکان سختی ایستاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 1:19  توسط سیامک  | 

يادم تو را فراموش

اميوارم بعد از مرگم همينطور که الان لينک وبلاگ سابقم، علي رغم گذشت 8ماه، همچنان در لينکدوني بيشتر دوستام باقي مانده، توي خاطره بعضي هاشون باقي بمونم ، تا از يادآوري کرم هايي که مي ريختم و تيکه هايي که نثارشان مي کردم دوباره گر بگيرند و نوک دماغشان قرمز شود. اينگونه خودم را خوش بخت ترين مرده عالم مي دانم.

اينقدر غيبتم در اين وبلاگ زياد شده که به صرافت حذف واحد و راه انداختن يک وبلاگ تازه افتاده ام.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 15:10  توسط سیامک  |