میترسم٬ و با آنکه میترسم و سخت مضطربم٬ باز با تو تا انتهای جهان خواهم آمد.
حسب حال من با ياري که ندارم!
میترسم٬ و با آنکه میترسم و سخت مضطربم٬ باز با تو تا انتهای جهان خواهم آمد.
برایم زیاد پیش می آید که کامنتهای یک پست از اصل نوشته ام جالبتر و خواندنی تر باشد. از جمله پست پیشین که كامنتداني وبلاگم را به چترومي براي كلكل دوستان در مورد سوراخ شلوار و سوسك دربدري كه راه خانهاش را گم كرده بود، تبدیل کرد.
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 1:42 |
توسط:گلناز | ||
|
احیانا اگه سوسک داخل شلوار یا پیراهن اون اقا بشه این پروسه به چه صورت تغییر میکنه؟؟ | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 1:53 |
توسط:شاسکول | ||
|
خدمتتون عرض شود که جنین سوسکی این فرصت را خواهد داشت به مدت یکروز محیط سالم و تمیز بیرون را تجربه کند! | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 1:55 |
توسط:به اتفاق بانو | ||
|
خدمتتون عرض کنم که راه توبه برای همه عزیزان از جمله آقا سوسکه باز است برادر. | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:0 |
توسط:شاسکول | ||
|
در اینجا من می خوام یه شماره حساب برای همه شما ملت نوع دوست بزارم تا برای کمک به این سوسک در راه مانده کمک های نقدیتونو واریز کنید.خوبه؟ | ||||
|
|
|
| ||
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:1 |
توسط:یرقان | ||
|
من پیشنهاد میکنم این شماره حساب رو برای بستن کالیبرتون باز کنید تا شلوار بنده خدای شما هم در راه نمونه. | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:2 |
توسط:یرقان | ||
|
نخ بخیه نمیخوای برادر شاسکول | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:4 |
توسط:شاسکول | ||
|
اونجوری به جای ریال باید دلار بریزی ها پایه ای؟ | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:5 |
توسط:یرقان | ||
|
دلارو رو بریزیم توی سوراخ کالیبر یا پاچه شلوار؟ | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:9 |
توسط:شاسکول | ||
|
آقا من همین الان شلوار رو در آوردم.سوسکه رو با تاکسی تلفنی فرستادم خونشون. بی خیال ما می شین یا نا؟اصلا شما یرقانی یا رئیس انجمن "حمایت از سوسکای خانگی در راه مانده" ؟ | ||||
|
|
|
| ||
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:11 |
توسط:محمد | ||
|
کو ببینم! | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 2:12 |
توسط:یرقان | ||
|
شلوارت رو در آوردی اشکالی نداره اما امیدوارم راه رو برای توبه باز گذاشته باشی! | ||||
|
|
|
|
| |
|
|
سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 11:25 |
توسط:3تیغ | ||
|
اقا ما اینجا یک سری جوان بی شلوار میبینیم..نه..من اشتباه میبینم قطعن.. | ||||
|
|
|
|
| |
پ.ن: سیفون علی دایی و دادکان و برانکو را به شکل غم انگیزی کشیدند. البته حقشان بود. مخصوصا آن دایی که برای تیم ملی یک امپراتور مادام العمر بود تا بازیکن. اما غصه ام میگیرد٬ وقتی که میبینم در راه کشیدن سیفون آنها دوستانی پیش قدم شده اند که خودشان در سالهایی نه چندان دور بد ترین خیانت ها را به فوتبال مملکت و مملکت فوتبال دوستمان کردند. کسانی که از شدت جهل و ناتوانی در ارایه تاکتیک و راهکار٬ دست به دامان عنایات غیبی می شدند و در اردوی تیم ملی دعای کمیل و ندبه برگزار میکردند. حالا با یک لبخند موذیانه روبروی دوربین می نشینند و از ناتوانی برانکو انتقا میکنند. یک نفر هم نبود در بیاید و بگوید: آن برانکوی گور به گور شده دست کم تیم ملی را به جام جهانی رساند. شما چه گلی به سر فوتبال این مملکت زدی مرتیکه؟ جز این است که سالهای سال فقط مثانه ات را روی سر ما و فوتبالمان خالی کردی؟ (حرف مثانه پیش آمد یاد چند خاطره دور و نزدیک اما مشابه افتادم. دوستان فاب در جریانند که چه می گویم.)
پ.ن۲: با وجود اين وبلاگ، ما هم تبديل شديم به يك خانواده وبلاگنويس.