تبليغاتX
به اتفاق بانو - تو را دوست دارم، چو نان و نمک

به اتفاق بانو

حسب حال من با ياري که ندارم!

تو را دوست دارم، چو نان و نمک

1- یکی از نشانه های غربت برای پسر جاعت شاید این باشد که غذا برای خوردن نداشته باشد. همین خالی بودن شکم است که ناخودآگاه او را یاد خانه و خانواده و مادرش می اندازد! مجبور است دست به آشپزی ببرد یا پناه ببرد به آغوش فست فودها و رستوران ها.

من اگرچه بیشتر از یک سال است که در غربت تهران زندگی می کنم اما دریغ از تجربه یک ذره دلتنگی. وقتی به اندازه دو هفته، انواع و اقسام خورش ها و خوردنی ها را فریز شده در یخچال داشته باشی، طوریکه هوس هر غذایی داشته باشی، تنها باید دست دراز کنی سمت یخچال و غذای مورد نظر را از درون جایخی بیرون بکشی، دیگر چه جای دلتنگی و غربت برای تو باقی می ماند؟ انگار که داری در طبقه بالای خانه پدری ات زندگی میکنی. این را بیفزایید به گنجینه انواع مربا، ترشی، شوری، لباس، و خدمات ریز و درشتی که در موقع نیاز بلافاصله برای من ارسال می شود.

 

2- تلفن میزنم به مادرم. مشغول سرخ کردن پیاز و راه انداختن بساط پخت خورش قیمه است. قیمه او در میان تمام کسانی که ادعایی در پخت و پز دارند بی نظیر است. دلم یک آن قنج میرود برای دستپخت او. سراغ پدرم را میگیرم، او را فرستاده دنبال خرید ران و سر دست گوسنفد. این بار تنها به نیت من مشغول به آشپزی شده. این کار معمول و هر روزه اوست. معادل حجم هر وعده غذایی که در خانه مان طبخ می شود، ظرفی از خورش پر می می کند و داخل فریزر می گذارد تا هر بار که مسافری راهی تهران است، به مقصد فریزر خانه ما ارسال کند تا وقت محدود ما در تهران روی پخت و پز تلف نشود و روال آسوده تری از زندگی را تجربه کنیم. فقط نمی دانم چرا هر بار حالا به این صرافت افتاده تا برای پرهیز از دو بار منجمد شدن گوشت گوسفند، خورش را همزمان با خرید گوشت از سوپر بپزد تا ارزش غذایی آنچه را که برای ما می فرستد تا حد ممکن حفظ کند!

اگرچه این کار پروسه طبخ را به ماراتنی چند ساعته تبدیل خواهد کرد، حتم دارم از این کار لذت می برد. نمی دانم چه چیزی به او بگویم. تنها تشکری کوچک و تلفن را قطع می کنم.

 

3- این تنها یک نمونه از حب بی حد او نسبت به من است. این یادداشت را تنها به نیت ادای احترام به او می نویسم. دو هفته گذشته از روز مادر، تا تشکر من از لطف او جنبه پیروی از یک حرکت جمعی را نداشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:30  توسط سیامک  |