تبليغاتX
به اتفاق بانو - شب شهادت زینب به همراهی حاج محمود کریمی

به اتفاق بانو

حسب حال من با ياري که ندارم!

شب شهادت زینب به همراهی حاج محمود کریمی

عاشورا را تا امروز هیگچاه اینطور جانسوز درک نکرده بودم ، که دیشب. هیچگاه تصور نمی کردم با این دل قصی و اعتقادات کمرنگ، شبی اینچنین تحت تاثیر نوحه قرار بگیرم. چیزی حدود 45دقیقه را در یک تاکسی خطی با نوحه عاشورایی محمود کریمی طی کردیم. هوا تاریک بود و جاده خلوت. جوانک راننده هم انگار چت کرده باشد، ولوم ضبط را تا انتها بالا کشیده بود تا فضا جوری چیده شود که انگار کریمی جایی درست بغل گوش ما به منبر رفته و نعره میزند. جالب صدای گریه مردها بود که همپای او نعره میزدند و میگریستند.

چهار ستون بدن من هم به لرزه افتاده بود. در گشفت مانده بودم از قدرت منبر و او که بالای ان ایستاده بود و واژگون کردن شنونده ها درون دریاچه ای از اشک و آه و سوز.

خوب ما قرن هاست که کاری جز گریه کردن و بر سر کوبیدن نداریم، طبیعی است که حاصل سالها نوحه خواندن و بر سر و سینه زدن، منبر گرمی چون منبر محمود کریمی باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:5  توسط سیامک  |